Saturday, June 18, 2011

همینو میخریم آقا


اون موقع‌ها که اول دوم دبیرستان بودیم یه بار اومده بودیم تهران و با خانواده رفته بودیم خرید. تو خونه ما بابا پول خرج میکنه و مامان ترمز بابا رو میکشه. مامان همیشه میگه صبر کنین وقتی که پولدار شدیم بعد خرج میکنیم. پونزده ساله که اینو میگه. یعنی پونزده سالشو فقط من یادمه. مامان پیر شد اما پولدار نشد. بعله رفته بودیم خرید. یه شلوار جین دیدیم که قیمتش حدود هیوده تومن بود و منم اون  موقع  هیچی به سایزم نمیخورد بس که دراز و لاغر مردنی بودم. خوب الانم هستم اما الان باز شرایطم بهتره. اون زمانا هیوده تومن هم که میدونین خیلی گرون بود واسه شلوار . منم تو خونمون با حضور سه تا نره خر بزرگتر از من همیشه در اولویت آخر بودم و خیلی وقتا لباسای دست دوم اونا میرسید بهم. این دفعه بابام پایه شد بخره شلوارو و مامانم طبق معمول هی بهش غر میزد که حالا این کجاش قشنگه؟  میریم مغازه‌های دیگه خرید میکنیم که ارزون‌تر هم باشه. منم که خوب طبیعتا پشم بودم. خلاصه بابا مامانو تحویل نگرفت و اون شلوار رو خرید برام.

از اون روز این موضوع برام جا افتاد که شلوار جین بالای ۱۷ ۱۸ تومن گرون محسوب میشه و جالبیش اینه که تا الان که ده سال گذشته هنوز همین جوری فک میکنم. فقط هم در مورد شلوار جین! هر جا قیمت شلوار جین میبینم که بالای ۳۰ هزار تومن باشه دهنم گرد میشه و میگم اینا دارن ملتو میچاپن. با خواهرم رفته بودیم خرید میگفت شلوار سی‌و‌پنج تومن مفته و الان ارزون تر گیر نمیاد. منم که تو این فکر بودم که  چرا چرت میگی.  سی‌و‌پنج هزار تومن! یعنی دو برابر هیوده تومن! یعنی خیلی گرونه این شلوار! اون دفه که برا مهدی شلوار جین هشتاد تومنی خریدیمو که دیگه نگو! تازه خودمو جر دادم ۴۰ تومن تخفیف گرفتم براش که این شد. واسه خودم نمیدونم چی میشده که پیدا میکردم.

امروز رفته بودم فروشگاه اچ‌&ام شلوار جین بخرم. قیمت شلوارا رو که دیدم کلیه بنیان‌های فکریم فرو ریخت. همه شلوارا ۳۹ یورو یا بیشتر. هَمَرو ورق زدم اما همین بود. یکمی چرخیدم با خودم گفتم چرا دنیا اینجوری شده؟ یعنی که چی شده؟ چرا با من اینکارو میکنید؟ نگرانیم هم منطقی بود آخه تیشرت‌ میفروخت ۴ یورو شلوار ۴۰ یورو. خوب آدم ناراحت میشه. منم بی پول. یهو بغل تیشرتا یه سری دیگه شلوار دیدم که وسطشون فقط  یه دونه شلوار از حراج قبلی مونده بود. سایز من بود قیمتش ۱۵یورو. 

الان همه بنیان‌های فکریم در جای خودشونن و راحت دارن مث گذشته زندگیشونو میکنن. خوشحالم که بابام در بقیه موارد به حرف مامانم گوش میداد و گرنه عن تر از این حرفا میشدم. اما برا مامانم ناراحتم . نمیدونم واقعا امید داشت یا فقط به ما امید میداد.